خرید بک لینک
فریاد ها هم افسرده می شوند هرآدمی یک گوشه مخفی در قلبش دارد، یک جایی که در ان کوچه پس کوچه های رگ های اصلی قلبش. یک جای دنج. جایی با اب و هوای متفاوت. یک کنج، یک ملجا، یک چهاردیواری شاید، آرام و خلوت، که گاه از ان صدای خواننده ای زن یا

برچسب: نویسنده: حمید حیدریان تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 17:16

تصاحب یا نسخیر؟ می گفت کسی تا حالا نتونسته تصاحبش کنه. روی صخره وایستاده بود و زل زده بود به دور دستها و داشت آواز می خوند. بعد یک آه کشید و سکوت کرد. سکوتش خیلی طول کشید. توی امتداد نگاهش وارد شدم. نگاهش دورِ دور بود. بعد چشماشو بست. و

برچسب: نویسنده: حمید حیدریان تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 17:16

حادثه #پلاسکو، چونان کابوس سترگی است که رویا هم از ان به وحشت افتاده است. عملکرد مدیران و مسئولان همچون این مصرع از مولاناست: « بوی شراب می زند، خربزه در دهان مکن» و شنیدن کی بود مانند دیدن. سه شب و چهار روز است که بیش از دو ساعت نخوابیده ام . یک

برچسب: نویسنده: حمید حیدریان تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 17:16

جوراباشو درآورد و گفت گرممه. برام اب خنک بیار. گفتم میچایی، آب شیر بیارم؟ گفت از کوزه بیار. عزیزیم اقدس . گفتم پیر مرد اینجا دهات نیست. اقدس باجی هم به رحمت خدا رفته. گفت واه. پس سن کیمن؟ چیزی نگفتم. بعد این همه سال بگم اقدس نیستم یا هستم؟ بذار تو

برچسب: نویسنده: حمید حیدریان تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 17:16

باد میان موهایم لغزید. خوشحال بود. می گفت موهایم چه نازک خیال شده اند این روزها. وقتی او آمد، باد آرام شد. خودش را جایی جمع کرد. از ضرب آهنگ افتاد. او آمد و دستهایش را میان موهایم کشید. باد حسادت کرد! نازکی خیال موهایم ترد تر شد. چشمهایش را بست و در میان گوشهایم نجوا کرد: چه دستهایی دارد او. روبروی سنگ نشست. هوای ساحل را بلعیدیم. اسطوره های دریا نگاهمان می کردند. وقتی او رفت، باد دوباره میان موهایم لغزید . موهایم را پشت سرم جمع کردم تا خیانت نکند.

برچسب: نویسنده: حمید حیدریان تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 17:16

بهم گفت «من هیچ نشونه ای ندارم. زود از خاطره ها پاک میشم.« خوبه که منو یادت میاد. بهش گفتم «اتفاقا به یادتم.» ادمها فکر می کنن که پاک می شن. ولی نمیشن. جسمشون شاید بره ولی روحشون نه. کیه که حالشو کسایی که فکر می کنن نشونه ندارن، فکر می کنن که

برچسب: نویسنده: حمید حیدریان تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 17:16

نرازوی خواستن و نخواستن برای نخواستنهایمان همیشه بهانههای متعددی وجود دارد. بری خواستنهایمان نیز، ترازوی خواستن و نخواستن همیشه آن بالا جلوی چشمانمان گذاشته شده است. هزاران هزار وزنه خواستن و هزاران هزار وزنه نخواستن داریم. آنجا روی

برچسب: نخواستن, نویسنده: حمید حیدریان تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 17:16

انطرف رود لیطانی... باید بروم لبنان، بروم بعلبک، آن جا روی همان صخره همیشگی بنشیم و به ان طرف رود لیطانی نگاه کنم. می خوام پاهایم سرزمین مقدس را لمس کند، جایی که ارزویمان بود. من برای ارزوهایم هیچ کار قابل توجهی انجام نداده ام. باید بروم

برچسب: نویسنده: حمید حیدریان تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 17:16

#خاطرات_سفرمعمولا مقاصد عجیب و غریب سوژه های خوبی برای سفر هستند و طبیعتا در راه هم اتفاقات خوبی می افتد که این سفر راه جذاب تر و خواستنی تر خواهد بود و شما رو برای جسارت بعدی حاضر به ماجراجویی می کند ! کشور های در حال جنگ ! یا در مصیبت ازین مقاصد جذ

برچسب: نویسنده: حمید حیدریان تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 17:16

صفحه بندی